close
تبلیغات در اینترنت
short time...

☂ بازیچـــــــــہ ے ســـرنـوـشـــت ☂

short time...

برای لحظه ای کوتاه سایه را به دره رها کردیم

لبخند را به فراخنای تهی نشاندیم

سکوت ما بهم پیوست و ما ما شدیم

تنهایی مان تا دشت طلا دامن کشید آفتاب از پهره ما ترسید

دریافتیم و خنده زدیم نهفتیم و سوختیم هر چه بهم تر تنها تر

آنگاه از ستیغ جدا شدیم

من به خاک آمدم و بنده رنج شدم تو بالا رفتی و خدا شدی

ما می رویم و آیا در پی ما یادی از درها خواهد گذشت؟

ما می گذریم و آیا غمی بر جای ما در سایه خواهد نشست؟

نفرین بر زیست این تپش کور!

بخاطر تو بود که دچار بودن گشتم و شبیخونی بود نفرین!

هستی مرا بر چنین خدایی مرهون!

نفرین به زیست: این دلهره شیرین

 

567c6637073d8af9f29503106a5ce8f0-425.jpg




امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 3

[ یکشنبه 22 تير 1393 ] [ 20:7 ] [ T@K.selooli ] [ نظرات () ]