close
تبلیغات در اینترنت
̵̣ ̵̵̣̣ر̵̵̣̣گ̵̵̣̣ـ̵̵̣̣ت̵̵̣̣ـ̵̵̣̣ـ̵̵̣̣פ̵̵̵̵ּ̣̣̣̣ ̵̵̣̣ب̵̵̣̣ـ̵̵̣̣ز̵̵̣̣ט̵̵̵ּ̣̣̣

☂ بازیچـــــــــہ ے ســـرنـوـشـــت ☂

̵̣ ̵̵̣̣ر̵̵̣̣گ̵̵̣̣ـ̵̵̣̣ت̵̵̣̣ـ̵̵̣̣ـ̵̵̣̣פ̵̵̵̵ּ̣̣̣̣ ̵̵̣̣ب̵̵̣̣ـ̵̵̣̣ز̵̵̣̣ט̵̵̵ּ̣̣̣

قصه از اونجا شروع شدکه ....

خیلی عصبانی بود ، گفت ا گه دوستم داری ثابت کن 

گفتم چه جوری ؟ 

تیغو برداشتو گفت رگتو بزن 

گفتم مرگ و زندگی دست خداست 

گفت پس دوستم نداری 

تیغو برداشتمو رگمو زدم ، وقتی داشتم تو آغوشش آروم آروم جون میدادم
 آروم زیر لب گفت:

اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی



امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10
تعداد بازدید مطلب : 8

[ پنجشنبه 03 ارديبهشت 1394 ] [ 16:39 ] [ T@K.selooli ] [ نظرات () ]